معناي ان ا...شاء ان يراك قتيلا اينست كه مشيت كلي تشريعي اين را اقتضاء
كرده نه مشيت تكويني، به عبارت ديگر شاء
در اين عبارت يعني خواست و رضايت خداوند به نحو تشريعي، بنابراين در
مشيت تشريعي خواست، اراده و اختيار انسان
سلب نمي شود و از بين نمي رود و شبهه جبر نيز در اينجا حل خواهد شد، در
واقع خواست امام حسين( در طول خواست
خداوند قرار مي گيرد، به اين معنا كه امام همان را مي خواهد كه خدا مي
خواهد.
"دربارة اين جمله امام حسين( بايد گفت : حركت امام حسين( از دستورهاي
كلي اسلام استنباط و استنتاج شد و امام
حسين( با رأي روشن و صائب خودش تطبيق كرد، كه هم حكم و دستور اسلام را
خوب مي دانست و هم به وضع زمان و طبقه
حاكمة زمان خود آگاهي كامل داشت. تطبيق كرد آن احكام را بر زمان خودش و
وظيفه خودش را قيام و حركت دانست، لهذا
در آن خطبه معروف استناد كرد به حديث معروف رسول خدا : مَن رأي
سُلطاناً جائراً ... همچنين فرمود : الا ترَونَ
أنَّ الحق لا يُعمَلُ به و أنَّ الباطلَ لا بتناهي عَنهُ، ليرغب
المؤمنُ ... نفرمود : ليرغَبِ الامام. يعني
وظيفه هر مؤمني اين بود، نه وظيفه امام حسين( از آن نظر كه امام
بود."( حماسه حسيني، شهيد مطهري، ج3،ص84و85)
در ادامه مطلب مقداري در مورد مشيت تكويني و تشريعي توضيح داده شده تا مطلب
براي شما واضح تر شود؛
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 | ساعت23:5 | توسط محمد |
بسم الله الرحمن الرحيم
«به حسين بن علي(ع)
از سليمان بن سرد و مسيب بن نجبه و رفاعة بن شداد و حبيب بن مظاهر و شيعيانش از مؤمنين و مسلمين اهل كوفه.
سلام عليك، ما خدا را كه جز او معبودي نيست براي تو حمد مي كنيم، اما بعد، حمد خدا را كه دشمن جبار معاندت را در هم شكست، آن كه بر اين امت جهيد كار آنها را از دستشان ربود و غنيمت آنها را به زور برد، بي رضايت آنها بر آنها فرمانروايي كرد و نيكان آنها راكشتو بدان به جا گذاشت و مال خدا را ميان جباران و ثروتمندان قسمت كرد، دور باد چنانچه ثمود نابود شدند، به راستي ما را رهبري نيست، شايد خدا به وسيله شما ما را بهحق متفق كند، نعمان بن بشير در سراي حكومت تنها است،ما در جمعه او حاضر نشويم و عيد نزد او نرويم و اگر به ما خبر رسد كه نزد ما مي آيي او را بيرون مي كنيم تا به شامش برسانيم، ان شاء الله. والسلام و رحمة الله عليك».
اين نامه رابا عبيد الله بن مسمع همداني و عبد الله بن وال تميمي فرستادند و به آنها دستور دادند كه فوراً حركت كنند. آنها شبانه رفتند و در روز دهم ماه رمضان در مكه حضور حسين(ع)رسيدند، اهل كوفه دو روز ديگر قيس بن مسهر سيداوي و عبد الرحمن بن عبد الله بن شداد ارحبي و عمارة بن عبد الله سلولي را خدمت حسين(ع) فرستادند صد و پنجاه نامه ديگر كه يك و دو و سه و چهار امضاء داشت با آنها بود. دو روز ديگر هاني بن هاني سبيعي و سعيد بن عبد الله حنفي را فرستادند و نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحيم
«براي حسين بن علي(ع)
از شيعيان مؤمن و مسلمان او،
اما بعد، بشتاب و بشتاب كه مردم انتظارت را دارند و به ديگري نظر ندارند،
العجل العجل و السلام عليك».
شبث بن ربعي ، حجاربن ابجر عجلي، يزيد بن حارث بن رويم شيباني و عروة بن قيس احمسي و عمرو بن حجاج زبيدي و محمد بن عمرو تميمي هم نوشتند:
« اما بعد، بستان ها سبز است و ميوه ها رسيده، اگر خواهي بفرما، همانا بر لشكر آماده اي وارد مي شوي».
همه فرستادگان خدمت آن حضرت جمع آوري شدند، حضرت نامه ها را خواند و از احوال مردم پرسيد.
سيد گويد : در اين وقت حسين(ع) بر خاست و ميان ركن و مقام دو ركعت نماز خواند و از خدا خير خواست و مسلم را طلبيد و او را بر وضع مطلع كرد و جواب نامه ها را به اونوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم
« از طرف حسين بن علي
به بزرگان از مسلمين و مؤمنين،
اما بعد، به درستي كه هاني و سعيد براي آخرين بار نامه هاي شما را به من رسانيدند و از مقصود شما مطلع شدم و گفتار همه شما اين است كه ما امام نداريم و نزد ما بيا شايد خدا به وجود تو ما را به راه راست و حق متفق كند. من برادر و عمو زاده و ثقه خاندان خود، مسلم بن عقيل، را نزد شما فرستادم و دستور دادم كه حال شما را براي من بنويسد. اگر رأي بزرگان و خردمندان و فاضلان شما چنين است كه رسل و نامه هاي شما دلالت دارند، به زودي نزد شما مي آيم ان شاء الله. به جان خودم امام نباشد مگر كسي كه طبق قرآن حكم كند ، عادل باشد و دين حق را مجري دارد و خود را وقف خدا كرده باشد والسلام».
حسين(ع) مسلم بن عقيل بن ابي طالب را طلبيد و با قيس بن مسهر صيداوي و عمارة بن عبد الله سلولي و عبد الرحمن بن عبد الله ارحبي به كوفه فزستاد و دستور داد تقوا پيشه كند و كار خود را مخفي دارد و باريك بين باشد و اگر مردم متفق و مورد اعتمادند زود به او خبر دهد.
| + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 | ساعت21:27 | توسط محمد |
"اما بعد، بنگريد من از چه خاندانم وبه خود اييد و خود را سرزنش كنيد وبنگريد براي شما كشتن من روا است وحرمت من براي شما زير پا شدني است؟ من پسر پيغمبر شما نيستم؟ پسر وصي و عمو زاده اش، نيستم؟ آنكه سر مؤمنان است، مصدق رسول خدااست در آنچه از پروردگارش آورد؟ حمزهسيد الشهدا عموي خود و پيامبرم نيست؟ جعفر كه در بهشت با دوبال پرواز كند عمويم نيست؟ به شما نرسيده كه رسول خدا درباره من و برادرم فرمود: سيد جوانان اهل بهشتند؟ اگر گفتار مرا كه درست است و از وقتي كه دانستم خداوند دروغگو را دشمن دارد، دروغ نگفتم، باور داريد بسيار خوب، اگر باور نداريد، كساني از اهل پيغمبر زنده اند، برويد از آنها بپرسيد تا به شما خبر دهند، از جابر ابن عبد الله انصاري و ابوسعيد خدري و سهل بن سعد انصاري وزيد بن ارقم و انس بن مالك كه به شما خبر دهند اين گفتار را درباره من و برادرم كه از رسول خدا(ص) شنيده اند، اين از ريختن خونم جلوگير شما نيست؟"
شمر گفت: من خدا را زباني مي پرستم و ندانم تو چه مي گويي، حبيب بن مظاهر به او گفت: تو خدا را به هفتاد زبان مي پرستي و گواهم كه تو راست مي گويي و نداني او چه گويد، خدا دلت را سياه كرده.
حسین (ع) فرمود: اگر شما در اين ترديد داريد، شك داريد كه من زاده دختر پيغمبر شمايم و در مشرق و مغرب جز من زاده دختر پيغمبر نيست نه ميان شما و نه ديگران، واي بر شما، مرا به خون كسي كه از شما كشته ام گرفته ايد؟ مالي از شما خوردم؟ زخمي به شما زدم و قصاص آنرا خواهيد؟ (در جوابش ساكت ماندند و چيزي نگفتند)
فرياد زد: ا شبث بن ربعي،اي حجار بن ابجر، اي قيس بن اشعث، اي يزيد بن حارث! به من ننوشتيد كه ميوه ها رسيده و باغها سبز شده و به سوي لشگر كه براي تو آماده ايت مي آيي، بيا؟ گفتند ما ننوشتيم. فرمود: سبحان الله، آري به خدا نوشتيد، سپس فرمود: اي مردم ! اكنون كه مرا نخواهيد ، بگذاريد به مأمن خود در هر جاي زمين كه باشد برگردم.
قيس بن اشعث گفت: نمي دانم چه مي گويي،تسليم بني عم خود شو ، او به دلخواه تو رفتار مي كند، حسين(ع) فرمود: نه به خدا به شما دست خواري ندهم و از شما بنده وار نگريزم. سپس فرياد كشيد: اي بندگان خدا!«من به پروردگار خود و شما پناه برم ازآْنكه مرا سنگسار كنيد، من به پروردگار خود و شما پناه مي برم از هز متكبري كه ايمان به روز حساب ندارد»
| + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | ساعت23:1 | توسط محمد |
به سند متصل به شيخ افقه اجل ابي قاسم جعفر بن سعيد محقق حلي (رحمه الله)، از سيد جليل محمد بن عبد الله بن علي زهره حسيني حلي-طاب ثراه- از شيخ محدثين رشيد المله و الدين محمد بن علي بن شهر آشوب سروي، از شيخ اجل احمد بن ابي طالب طبرسي در "احتجاج" ضمن يك حديث طولاني از سعد بن عبدالله اشعري در داستان شرفيابي او حضور امام مهدي(عليه السلام) و پرسش هي او از وي گويد: عرض كردم به من گزارش بده از تأويل «كهيعص».
فرمود: اين حروف، رموز غيب است كه خدا بنده خود ذكريا را بدان مطلع كرد و براي محمد(ص) قصه گفت. چون ذكريا از پروردگارش خواست كه نام پنج تن را به او بياموزد، جبرييل آمد انها را به او آموخت و ذكريا هر وقت محمد و علي و فاطمه و حسن را نام مي برد دلش باز مي شد و اندوهش بر طرف مي گشت و چون نام حسين را مي برد گريه گلويش را مي گرفت و گيج مي شد.
يك روز عزض كرد: معبودا! مرا چه شده كه چون نام چهار تن را مي برم به نام آنها از هموم خود تسلي مي يابم و چون نام حسين را مي برم اشكم مي ريزد و ناله ام سر مي كشد؟ خداي تبارك و تعالي سرگذشت او را برايش در كلمه «كهيعص» گفت:
كاف، رمز كربلا
هائ هلاكت عترت
يائ، يزيد كه ظالم حسين است
عين، عطش
صاد، صبر آن حضرت
چون ذكريا اين را شنيد سه روز از مسجد خود بيرون نرفت و كسي را هم نپذيرفت و رو گريه و ناله آورد و براي او نوحه مي خواند: معبودا! آيا بهترين همه خلقت، داغدار فرزندش مي شود، معبودا! گرفتاري اين مصيبت بر آستانش فرو مي افتد ! معبودا! علي و فاطمه جامه اين ماتم را مي پوشند و اين مصيبت به آنها واردمي شود؟
سپس هميشه مي گفت: معبودا! به من پسري بده كه در پيري نور چشمم باشد و چون به منش عطا كردي محبوب منش ساز و پس از آن مرا داغدار او كن چنان چه دوستت محمد را داغدار فرزندش مي كني.
خدا يحيي را به او داد و داغش را به دلش نهاد. مدت حمل يحيي شش ماه بود و مدت حمل حسين هم چنين بود.
| + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | ساعت23:0 | توسط محمد |
زان يار دلنوازم شكريست با شكايت
گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت
بي مزد بود و منت هر خدمتي كه كردم
يارب مباد كس را مخدوم بي عنايت
رندان تشنه لب را آبي نميدهد كس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي
جانا روا نباشد خون ريز را حمايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت
از هرطرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي نهايت
اين راه را نهايت صورت كجا توان بست
كش صد هزار منزل بيش است در بدايت
هر چند بردي آبم روي از درت نتابم
جور از حبيب خوشتر كز مدعي رعايت
عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ
قرآن زبر بخواني در چارده روايت
| + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | ساعت22:38 | توسط محمد |
حضرت عيسي پيغمبري يود اولوالعزم و تارك دنيا و در برابر مظالم امپراطوري سركش روم باستان و مفاسد ملايان يهود قيام كرد، با آن دم عيسوي تا آخرين دوران زندگي ودر طول دوران نبوت خود دوازده تن ياران مخصوص كه به نام حواريون معروفند تربيت كرد و بعضي از اينها داراي روح نبوت شدند واز ميان آنها وصي خود را انتخاب كرد، در شب گرفتاري كه براي انها پيشگويي كرده بود، همه براي ترس دشمن گرد او جمع نبودند، و چون دشمن به او دست يافت و او را گرفتار كرد هر كدام به سويي رفتند وتنها بزرگِ آنها شمعون يا به تعبير انجيل كنوني پطرس بود كه دورادور دنبال او مي آمد تا از او خبر گيرد و طبق پيشگويي خود انجيل كنوني آن شب كه تا سپيده دم از ترس جان خود سه بار عيسي را انكار كرد و حاضر نشد خود را معرفي كند، اصحاب حسين(ع) از هفتادو دو كمتر نبودند و تا صد و بيست هم گفته اند كه ده برابر حواريون عيسي مي شوند و در ميان موج دشمن چون پروانه گرد او انجمن كرده بودند ودر فداكاري بر يكديگر پيشي مي گرفتند.
حواريون عيسي اعدام او را حتم نمي دانستند، ولي شب عاشورا، حسين (ع) ه يارانش به طور حتم كشته شدن خود را خبر داد.
حواريون عيسي شمشيرهاي برنده و نيزه هاي كشنده را نديده بودند و ياران حسين خود را در ميان آنها محصور مي ديدند، عيسي بيعت از حواريون خود بر نداشت و آنهارا صريحاً مرخص نكرد ولي حسين همه ياران خود را معذور داشت و رخصت گريز داد.
از حواريون عيسي ، يك تن اظهار نفاق كرد و در برابر وجه نا چيزي او را به دشمن تسليم كرد ولي ياران حسين براي او از همه چيز گذشتند، آخرين مكاشفه حواريون عيسي به آنجا رسيد كه از مايده بهشتي بر آنها نازل شد و تناول كردند ولي ياران حسين بهشت را معاينه كردند.
| + نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 | ساعت22:44 | توسط محمد |



